دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385
در سوگ مولای عشق
اللهم صل علي علي بن موسي الرضا المرتضي الامام التقي النقي و حجتک علي من فوق الارض و من تحت الثري الصديق الشهيد صلوة کثيرة تامة زاکية متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صليت علي احد من اوليائک
سلام بر مولاي عشق سلام بر امام رئوف سلام بر معين الضعفا سلام بر غريب الغربا
مرغ روحم در هوايت هست اي سلطان دين
همچو مرغ نيم بسمل اوفتاده بر زمين
خاصه حافظ دارد او داغ غلامي بر جبين
کالسلام اي حضرت شاه خراسان السلام
نيست ما را جز تو کس يار و رفيق و رهنما
از لقاي خود تو محرومم مکن اي پادشاه
بر زبان من تو جاري ساز يا رب اين ندا
کالسلام اي حضرت شاه خراسان السلام
يک محرم و صفر ديگه داره تموم ميشه محرم وصفري که با مظلوميت امام حسين (ع) شروع ميشه و با غربت امام رضا (ع)به پايان ميرسه
حنجره ها خون آلود است
غصه همین است تا بودست

سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385
تو کیستی
توکیستی ؟که این جهان بزرگ در جام تنت حیران است ؟! گوش کن ! این لحظه ها می گذرند اما تو همواره بوده و همواره هستی . خاطره های روزهای آفرینش را به یاد بسپار . قصه روزی را که تو نبودی ، حکایت عشقی که تو را آفرید . همه آن چیزها از یاد تو رفته اند ، تو را ساخته و پرداخته اند ، باید دوباره به یاد بیاوری . تو کیستی ؟
تو از کجا به کجا آمده ای ؟! هیچ کاری مهم تر از پاسخ تو به این پرسش نیست . به دورها و دورترها برگرد . یادت هست ؟! روزی ستاره ای بودی ، در پی دیده شدن. روزی تخته سنگی بودی، در آرزوی خاک شدن . روزی زمین بودی، در آرزوی سبز شدن .روزی درختی بودی در آرزوی حیوان شدن ،تا بتوانی لمس کنی ، حرکت کنی، ببینی ،بچشی،ببویی!روزی حیوان شدی در آرزوی آدم شدن ، تا احساس کنی ، درک کنی، بخندی و فکر کنی . و حالا انسانی در آرزوی چه چیزی هستی ؟!
به من بگو مجذوب چیستی ؟! آیا به دنبال دیده شدنی ؟! یا لمس کردن ویا بوییدن ؟ هر آرزویی در دل داری مقام وشان توست ! تو همه این راه ها را رفته ای ! اکنون چه آرزویی سزاوار توست . به گذشته ها و دورترها نگاه کن ! آن ها را به یاد بیاور ولی به عقب برنگرد ، متوقف نشو . آن چه پیش روی توست با خواست تو آفریده می شود . به دنبال آفرینش باش ! خلاقیت و نو به نو شدن . بالا و باز بالاتر رفتن . دنیای خودت را بیافرین ، ان چه بخواهی به تو داده خواهد شد.
منبع: مجله موفقیت ![]()
نمی دونم به طبیعت سر زدید یا نه ؟ من هر روز از کنار طبیعت زیبا که خودشو برای رسیدن بهار آماده کرده رد می شم تا به سر کارم برسم دلم نیومد تنهایی ازش لذت ببرم . شریک زیبایی های زندگی من میشید ؟
پ.ن: ببخشید که عکسها کیفیت خوبی ندارند اشکال از دوربین منه لطفا با مانیتورهای خودتون ور نرید ![]()



دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
اعجاز زندگی
داشتم به خاطرات گذشته فکر میکردم ...
چند سال پیش از این دوران سختی رو تجربه کردم به هر طرف که می رفتم آخرش بن بست بود دست به هر کاری می زدم به سر انجام نمی رسید از زمین وزمان برام بلا می بارید یک روز دنبال مطلبی که خیلی روش حساب می کردم از خونه زدم بیرون ولی این یکی هم درست نشد یک دفعه احساس کردم دیگه طاقتم تموم شده یک لایه اشک مهار شده جلوی دیدم رو گرفته بود و بغض تلخی نفس کشیدن رو برام مشکل کرده بود راهم رو کج کردم وبه جای خونه رفتم حرم . نمی دونم چطوری به حرم رسیدم فقط توی اولین رواق نشستم وزدم زیر گریه ، های های گریه کردم زار زدم نه چیزی گفتم و نه چیزی خواستم فقط گریه کردم چیزی نمی خواستم جز این که تمام غم وغصه ام رو با گریه بیرون بریزم اونقدر زار زدم تا اشکهام تموم شد. آدمها میومدن و میرفتن ، دور وبرم حسابی شلوغ بود ولی انگار یک لایه ضخیم از تاریکی منو از بقیه جدا می کرد . کنارم یکی از روحانیون حرم نشسته بود یک خانوم اومد و خواست که آقا براش استخاره بگیره شنیدم که آقای روحانی بعد از باز کردن قران گفت : دوران سختی رو میگذرونی زندگیت خیلی مشکل شده انگار که توی چاه افتادی ،ولی خدا اینو می دونه مثل حضرت یوسف که به چاه افتاد وسالها زندانی شد ولی خدا در نهایت از اون همه غم و تاریکی نجاتش داد مشکلات تو هم با لاخره تموم میشه صبر داشته باش ،وقتی نفر دوم اومد و آقا همین استخاره رو براش خوند توجهم جلب شد و وقتی برای نفر سوم هم همین جملات رو تکرار کرد احساس عجیبی بهم دست داد حس کردم لایه ضخیم تاریکی کم کم رنگ می بازه و نور همه جا رو میگیره همون قدر که به بودنم توی حرم مطمئن بودم به شنیدن پیامی از طرف خدا اطمینان داشتم چون اولین باری نبود که برام اتفاق می افتاد با خودم تکرار کردم دوران سختی رو می گذرونی ولی خدا اینو می دونه درک میکنه اون داره منو میبینه صبر داشته باش صبر داشته باش وقتی بلند شدم که برم مثل پر سبک شده بودم دیگه برام مهم نبود چند سال قراره توی این زندان تاریک بمونم چیزی که اهمیت داشت این بود که خدا میدونست من چه حالی دارم اون درکم میکرد و داشت اینو به من می گفت دیگه چی میخواستم آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ...
یادمه توی کتابخونه کتابی بانام "با معجزه زندگی کنید " رو خوندم که بخش هایی از اون خیلی منو تحت تاثیر قرار داد کلی کتاب فروشی رو گشتم تا تونستم اون کتاب رو پیدا کنم و بخرمش . یکی از آشناهام وقتی این کتاب رو بین کتابهای دیگم دید زد زیر خنده وگفت واقعا همچین چیزهایی میخونی ! می دونید من نه تنها همچین چیزهایی می خونم بلکه از صمیم قلب باورشون دارم یعنی اگه ازم بپرسند که توی این سالهایی که از خدا عمر گرفتی زندگی رو چطور فهمیدی میگم زندگی یعنی معجزه. من توی همه ی سالهای زندگیم توی همه لحظات عمرم با معجزه زندگی کردم و همیشه دست پر مهر خدا رو روی سرم احساس کردم حتی زمانی که با لج بازی و حماقت سعی داشتم ازش فاصله بگیرم ودر نتیجه با سر به زمین خوردم ، همین که سرم رو بلند کردم دیدم که اونجا ایستاده و دستش رو به طرف من دراز کرده ...
آره من دارم با معجزه زندگی می کنم شما چطور ؟
یکشنبه ششم اسفند 1385
کوزه گر کاینات
کوزه گر تصویری از یک کوزه زیبا که می خواهد درست کند در ذهن خود دارد پس خاک را با آب مخلوط کرده آنقدر می کوبد وچنگ میزند تا به قوام دلخواه برسد سپس تکه گل کوزه گری را روی چرخ سفالگری می گذارد و آن را می چرخاند و شروع به شکل دادن آن میکند آنطور که دلش می خواهد وقتی گل کوزه گر سفت شود کوزه گر شروع به ضربه زدن روی کوزه می کند ضربه هایی برای شکل دادن به کوزه . اگر دست کوزه گر را ببینید که از هر طرف به کوزه ضربه های محکم می زند ممکن است فکر کنید کوزه گر بی دقت است وسعی می کند کوزه ای را که خودش به وجود آورده از بین ببرد ولی اگر با دقت بیشتری نگاه کنید خواهید دید که دست دیگر او درون کوزه قرار گرفته و محکم آن را نگه داشته تا بتواند بدون صدمه دیدن ضربه ها را تحمل کند و به کوزه ای زیبا و مقاوم تبدیل شود .
هر دو دست کوزه گر کارشان را با عشق انجام می دهند برای خلق کوزه ای زیبا . مجسم کنید که شما هم تکه ای خاک کوزه گری بوده اید که خداوند می خواهد به آن شکل دهد تا اثری هنری و زیبا به وجود بیاورد . درست است ضربه های شدیدی را حس می کنید مرتب تغییر شکل جدیدی در شما به وجود می آید که ممکن است دردناک باشد . از آن طرف آن دست دیگر را نیز حس کنید ، دست همدردی، دست مراقبت که مدام شما را از درون حمایت می کند و مواظب است که ترک نخورید و وقتی فکر می کنید دارید به زمین می افتید نگهتان می دارد. این دست فیض الهی است ،دست خداوند است . شما دارید به چیزی بسیار زیبا تغییر شکل می یابید.![]()
